همه اینها برای سه چیز است اولا افغانستان را کاریش کنند چون دیگر گندش در آمده و از پیشرفت خبری نیست (قرار هم نبوده - تفکر طالبان یا مشابهش در مغز افعانی است و فعلا دانش الکترونیک نمیتواند فرمتش کند) دوم هم که ایران را رام کنند. تا ببینیم این سیاست انبردست غرب-شرق چقدر میتواند در ایران کاری باشد.
سومی هم که سرو سامان دادن به جنگ سرد جدید غرب و جهان اسلام - حداقل غرب بایستی دیگر کاملا بیخیال جنگ سرد غرب و شرق (روسیه) شود تا جنگ سرد جدید را بهتر مدیریت کند. تنها میماند وضعیت چین که آنهم باید فکری برایش بشود.
این وسط میماند مردم ایران (دولتها که می آیند و میروند) و چالشهای اقتصادی و سیاسی داخلیش - مشکلات اجتماعی که تمامی ندارد و سیاست خارجی اش که برآیند و حاصل ایزوله شدن مردم و دولت و به دور از واقعیتها و بدیهیات روز دنیاست.
متاسفانه تلاشهای جمهوریخواهان در ایران توسط روحانیونی مانند مدرس و سایر مراجعین شیعه ناکام ماند و روحانیون که جمهوری را مخالف اسلام و شیعه میدانستند و حتی مخالف انقراض قاجاریه بودند در نهایت رضاخان را با وجود آنکه که تحت تاثیر آتاتورک بود راضی به تاسیس سلسله پهلوی نمودند.
مسلما تاسیس جمهوری ۵۳ سال زودتر در تاریخ کشور حتی اگر هم خطی فرض کنیم میتوانست ۵۳ سال نهادینه شدن دمکراسی را به جلو بیاندازد. البته تاثیر عوامل دیگر همچون سفارت بریتانیای کبیر در عدم جمهوری شدن ما را هم نباید فراموش کرد.
ارث بین ورثه بر اساس نسبتهایی مشخص تقسیم میشود. بسیاری از فرزندان میدانند که دیر یا زود سهمی به آنها میرسد. برعکس در نظامات غربی شخص معمولا بر اساس شخصیتی که فرزندان آنها دارند ضمن خودمختاری تام الاختیار در بخشش مال و اموالش میتواند مثلا زمین زراعی را به فرزندی (یا شخص دیگر) که میداند حرفه او را ادامه خواهد داد میبخشد. خانه را به فرزندی که میداند آنرا نگه میدارد. کارخانه را به شخصی که میداند کار را ادامه میدهد و میداند توسعه خواهد داد و نام او مثلا در آن کارخانه باقی میماند. در مقابل هر چند که در کشورهای اسلامی هم اشخاص به اینصورت دوست دارند ولی قوانین بر اساس ایجاد برابری:
- زمین غالبا تقسیم میشود و اگر زراعی باشد رفته رفته تکه تکه شده و دیگر قابلیت زاراعت در آن کمتر اقتصادی خواهد بود. غالبا هیچیک ار ورثه قادر نیست به تنهایی سهم همه را خریداری نماید.
- کارخانه ها: بازهم به تنهایی یکی از فرزندان قادر به خرید سهم بقیه نیست. برخی موارد عده ای میبخشند به یک نفر. ولی به علت نیازهای مالی معمولا مدتی با هم آن را اداره میکنندو گاهی هم ادامه پیدا میکند ولی در نهایت یا جایی دعوا میکنند و جدا میشوند یا در نهایت فرزندان و ورثه نسل دوم که تعدادشان بیشتر است کارخانه پس از متروکه شدن و تکه تکه شده و فروخته میشود.
تکه تکه شدن سرمایه ها و زمین ضمن به ظاهر ایجاد برابری و تقسیم ثروت بین افراد میکند ولی در عین حال مانع توسعه و رشد اقتصادی میگردد. در نتیجه به علت عدم توانایی وسیع بخش خصوصی اقتصاد دولتی رشد پیدا میکند. رشد و قدرت گرفتن اقتصاد دولتی و بالا رفتن توان اقتصادی دولت که در عین حال قدرت سیاسی و قانونگذاری و قضاییه و نظامی را هم در دست طبقه حاکم است در نهایت به دیکتاتوری می انجامد. در نظامهای دمکراتیک غربی دولت بیشتر بر درآمد مالیاتی وابسته میباشد چون کل اقتصاد در قبضه او نیست.
نتیجه گیری خلاصه اینست که با وجود به رسمیت شناخته شدن مالکیت خصوصی در کشورهای اسلامی یکی از عواملی که مانع رشد و تداوم صنایع و کشاورزی است قوانین ارث اسلامی است.
البته این عامل یکی از دهها عامل عقب ماندگی کشورهای اسلامی است ولی چگالیش و تاثیرش بزرگ بوده (شاید بیست-سی درصدی ) که در دراز مدت مثلا ۲۰۰ سال خود را بیشتر نشان میدهد و نیازمند تحقیق و مطالعه میباشد.
مقدمه
نظام سرمایه داری در سه - چهار دهه اخیر در مرحله جدیدی قدم گذاشت (گلوبالیسم)
بزرگترین دستاورد گلوبالیسم که به انگیزه ایجاد سود بیشتر بخش عمده ای از مراکز تولید خود را به کشورهایی با نیروی کار ارزان - و نیز عدم وجود و یا ساده تر بودن قوانین محیط زیستی و مالیاتی انتقال داد در واقع:
۱- "ایجاد بازار کار و افزایش سطح رفاه و کاهش فقر" در این کشورها با ایجاد کارخانه ها و ایجاد شغل
۲- کاهش قیمت تولید و محصولات که در نتیجه خرید کالاها را برای عموم امکان پذیر میکرد.
تحقیقات در کشورهای مختلف مانند چین-آمریکای جنوبی - افریقایی- ویتنام-چین-سنگاپور و ... به رابطه مستقیم گلوبالیزم و کاهش فقر جهانی صحه گذاشته است (صرفنظر از تبعات مثبت و منفی تغییرات فرهنگی و اجتماعی) و بر طرفداران گلوبالیزم در بین اقتصاد دانان افزوده است.
اصل مطلب
انتقال بسیاری از مشاغل از کشورهای صنعتی به کشورهای دیگر سبب کاهش فرصتهای شغلی در این کشورها شده و بحران اقتصادی اخیر نیز اکنون طبق آخرین خبرها زمزمه های تغییر رویه و بازگرداندن از روند قبلی به سوی بازگرداندن مراکز تولید به داخل کشورهای صنعتی خبر میدهد.
این خبر ممکن است عده ای مخالفان سرمایه داری را خوشحال سازد ولی مسلما بسیاری از کشورها را که در سالهای اخیر به مراکز تولیدی غولهای صنعتی جهان بدل شده بودند با چالشهای جدی روبرو خواهد کرد. البته این چالشها جدا از چالشهایی است که فعلا این کشورها مستقیما به خاطر بحران اقتصادی در حال حاضر با آن دست به گریبان هستند.
خلاصه آبدوغ-خیاری اش اینست که وقتی ضاحب کارخانه وضعش توپ است اضافه حقوقی و پاداشی و اضافه کاری گیر کارگرش میاید. وقتی صاحب کارخانه بازلرش فروش محصولاتش کساد باشد تعدادی از کارگرها اخراج میشوند و بقیه هم بایستی با کار کمتر و درآمد کمتر بسازنند و خوشحالی همسایه صاحب کارخانه نیز به چه حسابی باید گذاشت!!!!
کدام ملت را میتوانید پیدا کنید که مجاهد خلقش که از مردن در راه خلقش واهمه ندارد به دشمنی که با مردمش میجنگید پناه ببرد و دست صدام را بفشارد - این چه سیاستی است که ما دنبال کرده ایم که الان یک عده را چه درست یا غلط به آمریکا وابسته بودن و یا روسی بودن متهم میکنیم و رییس جمهورش مردمش را خس و خاشاک نامیده و جهت مشورت به مسکو سفر میکند و آن دیگری هم برای حرف زدن و ابراز اندیشه یه بی بی سی زنگ میزند چون رسانه داخلی سانسور میکند.اون دیگریش رفته توی لندن نشسته و این یکی هم تایید ریاست جمهوریش از سفارت روسیه بیرون میاید.
بهترین دوستان بچگی ام و جوانهای کشور که امروز بایستی مملکت را اداره میکردند بعضیها در جبهه شهید شدند (جنگ 2 ساله 8 سال ادامه داده شد و یا حتی میتوانست از بروز آن جلوگیری شود) - بعضی اعدام شدند - بعضی فراری شدند - بعضی قاطی سیستم فعلی معلوم نیست چه گهی میخورند - بعضیها حزب اللهی بودند و نتوانستند تحمل کنند و الان کلا کنار کشیدند - بعضیها گروهکی شدند و زندانی جزو توابین و الان کنار کشیدند و دارند تجارت میکنند و با سیاست کاری ندارند. بهترینهای مدرسه و دبیرستان و دانشگاه الان یکجوری دیگه نیستند- منهم که مخم پکید از اینهمه کثافتکاری که دیدم و شنیدم و دارم سکته میکنم.
ما چه انتظاری داریم و به کجا میخواهیم برسیم. الان که به هر یک از اون دوستان فکر میکنم میبینم خیلی چیزها از آنها یاد گرفتم از همه اشان و در عین حال انتقاداتی به همه آنها. کجایند اون شهیدان خدایی - کجایند رفقا و مارکسیستها و التقاطیها - جای همه اشان که دور هم بنشینند و بحث کنند و همدیگر را نقد و رد کنند خالیست - نه اینکه همدیگر را حذف کنند
ملتی که همدیگر را نابود میکنند دیگر دشمن لازم ندارند.
تازمانیکه این خصلت متهم سازی همدیگر را کنار نگذاریم و یاد نگریم که بهمدیگر گوش کردن و از هم یاد بگیریم فقط قدرت و زور از گروهی به گروه دیگر منتقل میشود و به جایی نمیرسیم.
اگر شاه مستبد ایران دنبال تک صدایی نبود و اگر مقام رهبری به جای محدود کردن اندیشه ها فضای بازتری ایجاد میکرد - اگر تک تک ما میتوانستیم همدیگر را تحمل کنیم الان کجا بودیم ؟؟
آیا لازم بود برای زدن همدیگر - به دامان روس و حماس و آمریکا پناه ببریم یا همدیگر را به دامان آنها هل بدهیم- اصلاح طلب را مجبور به سکونت در آمریکا و اصولگرایش برای مشورت به روسیه سفر کند.
با این مقدمه میخواهم به یک معظل بزرگ اشاره کنم و اینکه برای ما ایرانیها که هیچ موقع غرب شناس نداشتیم نتیجه اش این بوده که:
- یا با شناخت ظاهری غرب شیفته شده اند و البته با دلایل منطقی و قابل قبول نتوانسته اند دلایل خود را بیان کنند و موجب تمسخر دیگران قرار گرفته اند (هر شخصی در تاریکی قسمتی از بدن فیل را لمس کرده و در نتیجه گیری به خطای فاحش گرفتار و یا
- اصولا به دلیل عدم شناخت کامل غرب و بازهم مانند گروه اول در نهایت با نگاه به ظاهر غرب و تفاوتهای بسیار فرهنگی که در نهایت غرب ستیز شده اند و همواره هر محصول فکری از غرب را بدون بررسی به یک ضربتی کنار راندند... و البته گروه سوم
- گروه سوم که همچون پاندولی بین مدرنیته و سنت در نوسان بوده اند.
گروه اول و سوم نه دانش عمیقی از مبانی و ریشه های سنتی خود دارند و هر سه گروه فرصت و مجال غربشناسی را نداشته اند و بویژه گروه دوم غرب ستیز بدون هیچ مطالعه و با خواندن چند مقاله در مورد غربزدگی و خواندن خبرهای روزنامه های کیهان و امثال که یکسری خبرهای خاص را جمع آوری کرده و غرب را جامعه ای سراسر غرق در فساد و ... معرفی میکند غرب ستیز شده اند و هر کسی که بخواهد سخنی گوید غرب پرست.
بدون شک (از نظر من) غرب شناسی علمی (با وجود تاخیر دویست ساله) در حال حاضر بزرگترین نیاز جامعه امروزی ماست. هر چند متاسفانه بسیاری از اندیشمندانی که گذشته جهت تحقیق و فعالیت علمی در غرب حضور دارند همچنان به جای پرداختن به این موضوع اساسی و نیاز حیاتی جامعه ما گرفتار مسائل سیاسی روز شده اند و در واقع در ایران زندگی میکنند.
http://www.presstv.ir/detail.aspx?id=100419§ionid=351020101
البته خودیهای بسیاری برای پست وزارتخانه ها وجود دارد ولی برای این یکی (وزارت خارجه) چند مشکل وجود دارد:
باید کمی تا بیشتری انگلیسی بلد باشند و کمی ... روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید
نروژ نفتی شد و چگونه درآمد نفت را هزینه-سرمایه گذاری کرد
- بدنبال عوامل بسیاری از جمله بحران و تحریم اعراب در زمان جنگ اعراب و اسراییل و تشکیل اوپک و صنعتی شدن و نیاز به نفت و صدها عامل دیگر و در نتیجه افزایش قیمت نفت - استخراج نفت از دریاها (فراساحلی) هم اقتصادی شد و هم جهان غرب جهت ایجاد آلترناتیو در سیاستگذاریهای بالادستی دست به توسعه بیشتر نفت دریای شمال زد. در این میان نروژ نیز که جزو کشورهای فقیر اروپایی محسوب میشد با توجه به تجربیات تاریخی آنها در دریا و دریانوردی به یک کشور نفتی بدل شد (۳۵ سال پیش)
اگر روند تبدیل یک تخم به یک پرنده را بررسی کنیم میبینیم که چند مراحل بنیادی دارد مانند بستن نطفه و خارج شدن تخم از بدن مرغ و بیرون آمدن جوجه و جز آن بقیه بیشتر تکوینی است و بنابر این در واقع یک پدیده "تلفیقی" است.
نکته اینجاست که از در نهایت و "تحت بهترین شرایط محیطی" یک تخم مرغ به مرغ و تخم لاک پشت به لاک پشت و تمساح به تمساح تبدیل میشود و هرگونه امیدی غیر از این داشتن ساده دلانه خواهد بود.
نکته دوم اینست که تکامل
مثالهایی مانند آن نیز در کشورهای دیگر چه در نظامهای ایدئولوژیک یا غیر ایدئولوژیک (امثال گارد آهنین) وجود داشته و همان نتیجه را داده است
پدیده لباس شخصی در حین کمک در جهت حفظ جناح بر سر قدرت و سعی در کنترل اوضاع در نهایت بزرگترین ضربه را به چهره حکومت در نزد عموم مردم میزند و حتی عده ای هر گونه تغییر را در گروی ادامه سیاستهای احمدی نژاد و ادامه خشونتهای واضح این گروه میدانند.